تبلیغات
شعر - قایق2


شعر

یه خواهشی دارم از تو ،تو که از پیشه من میری، وقتی تورا دیدم با اون جلوم دستاشا نگیری...

********************

می گند منا نمی خوای ،ولی میگند حق داری

من که چیزی ندیدم ، میگند بعضه من داری

میگند واسه قلبه تو داره یه قلبه مشتی

قایقه من شکسته اما اون داره کشتی

واسه ورود به کشتی بدون صدتا راه داره

کشتی اون بزرگه بدون بازم جا داره

داره دروغ میگه که باهاش فردایی میشی

مطمئن باش اسیر دزد دریایی میشی

نگو خدا بزرگه دل می زنم به دریا

نذار دلم رو تنها میون دردا رنجا

دلا نزن به دریا وقتی که طوفانیه

مطمئن که عشقش یه حسه تو خالیه

می ترسم که اسیر گردش این چرخ بشی

تورا بندازه بیرون تو دریاها غرق بشی

ولی اگه بمونی به قلبم میدی نفس

اینو بهت قول میدم ، قایقم دونفرس

تو قایقه شکستم اضافه هست یه پارو

بزن پارو واسه من  تا اون نزده نارو

بیا بهم کمک کن پارو بزن تا فردا

تا از اینجا دور بشیم بریم به سمته دریا...

*********************

 


نوشته شده در دوشنبه 12 مهر 1389 ساعت 09:51 ب.ظ توسط shAh!N نظرات | |


قالب وبلاگ : قالب وبلاگ