تبلیغات
شعر - ندیدمش


شعر

یه خواهشی دارم از تو ،تو که از پیشه من میری، وقتی تورا دیدم با اون جلوم دستاشا نگیری...

بیش  از هزار  بار اومدم  تا  بگیرم  سرِ  راهِت

قسمت نبود قسمتم شی من بشم پُشت و پناهت

 

فکر نکن که دست کشیدم یا به این راحتی باختم

واسه داشتنت،با تیشه به هرچی کوه بوده تاختم

 

خیلی می سوزم نه اینکه تویه دامه تو اسیرم

اینکه اومدم تو راهت ولی باز تورا ندیدم

 

دارم واسه خاطره تو من شرابه غم می نوشم

تو اگه منو نمی خوای  پس بیا بزن  تو گوشم

 

تو بدونی  قدِ عشقم ، اونوقت می فهمی  تازه

مجنون بااون همه عشقش پیشه من یه هوس بازه

 

من همونم  که همیشه با طعنه هامو خنده

واسه  تو اوج گرفتن رو یاد داده به  پرنده

 

ولی  تو با  مهربونیت  باز منو تنها میزاری

خیلی مشکوکن این کارات نگو که یکی را داری

 

آخه تو شأنِ تو نیست که با هر بُنجُلی بگردی

تو بیا اَشکامو  پاک کن بگو  وقتشه  بخندی

nd lhi 89


 


نوشته شده در پنجشنبه 16 دی 1389 ساعت 05:52 ب.ظ توسط shAh!N نظرات | |


قالب وبلاگ : قالب وبلاگ