تبلیغات
شعر - "" زوری میخندم ""


شعر

یه خواهشی دارم از تو ،تو که از پیشه من میری، وقتی تورا دیدم با اون جلوم دستاشا نگیری...

**************

 

چیزی به ذهنم نمیاد که بخوام ترانه بگم

وقتی نیستی واسه ی کی به حرفام قافیه بدم

قسم به چشمایه نازت من اسیره تویه بندم

نبین که زیادی شادم من دارم زوری میخندم

تا یه روز به جام نشینی نمی فهمی تو چه حالم

تو پرواز کردی بی من چون شکستسی دوتا بالم

عشقی تو چشام ندیدی تورا دیدم با غریبه

مثله فحش ناسزا بود اگه این با من رقیبه

حالا من با تنه خسته با یه حسه خیلی داغون

باید ببینم میذاری دستاتو تو دستای اون

ای دله شکسته ی من رفت ولی نگیر بهونه

فقط تقصیره خودم بود اگه میگه نمیتونه

اینا حرفایه دلم نیست اینا تک تک عقده هامه

پره اشکم ‌خیسه بارون نمیشه بدم ادامه

**************
اردیبهشت 89


نوشته شده در پنجشنبه 30 اردیبهشت 1389 ساعت 04:22 ب.ظ توسط shAh!N نظرات | |


قالب وبلاگ : قالب وبلاگ